سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 110

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

عدول ده مشهور است و آن ده در ناحيهء ناتل رستاق است ، و در بالاى آن ده ، درخت مازوى عظيم بود كه الحال آن موضع را شاه مازى بن مىگويند . و خيمهء افراسياب به حوالى آن درخت زدند . و مقدمهء لشكر افراسياب به كنار خندق - كه منوچهر حفر كرده بود - فرود آمدند ، و دوازده سال فيما بين ايشان مقابله بود ، و منوچهر و اتباعش در آن مدت - كه آنجا بودند - به هيچ محتاج نشدند از مأكول و ملبوس كه از ولايت ديگر بايد آورد ، « إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ « 1 » » و العهدة على الرّاوى ، الافلفل ! كه به عوض آن گياهى كه كليج مىگويند مىخوردند ، تا رطوبت بر طبايع غالب نگردد . و چون مدت متمادى گشت ، بر صلح قرار دادند كه : منوچهر به يك پرتاب تير به طرف مازندران و خراسان قانع شود ، و ديگر ما بقى را به عمال افراسياب بگذارد . چون بدين موجب از طرفين مقرر شد آرش رازى تيرى از آنجا به مرو انداخت و اين قصه شهرتى تمام دارد . هرچند مقتضى عقل نيست ، اما اين‌چنين در تواريخ نوشته‌اند . آورده‌اند : دو تير انداخته‌اند ، كه عجم را بدان فخر است بر اهالى ساير بلاد . يكى همين كه ذكر رفت ، و ديگرى آنكه شهنشاه كسرى ، و هرز نام نوكرى را با لشكر به مدد سيف ذى اليزن كه پادشاه يمن بود . در حينى كه لشكر حبش بر عرب غالب گشته بودند ، و سيف ذى اليزن از كسرى مدد طلب كرده فرستاد . وهرز پير شده بود . چنان كه ابروهايش مانع نور بصر او مىشد . چون وهرز به لشكرگاه عرب رسيد و ميان عرب و حبش مقابله بود . وهرز گفت كه : ملك حبشه را به من نماييد ، و او ابروى خود به عصابه بربست تا تواند ملك حبشه را ديدن ، و ملك حبشه به پيشانى خود ياقوت سرخ آويخته بود ، سخت شفاف و روشن ، چون ملك را به دو بنمودند ، وهرز روشنى ياقوت را به نظر درآورد ، و تيرى بر آن انداخت . اتفاقا بر پيشانى ملك حبشه زد ، چنان‌كه از قفا بيرون رفت ، هرچند اين قصه اينجا درخور نبود ، اما به حكم « الكلام يجرّ الكلام » نوشته آمد . مقصود كه چون منوچهر شاه ، دوازده سال در مقابلهء افراسياب بود ، عمارت رويان ، و آن نواحى پديد آمد ، در طبرستان مقام ساخت و حدود آن معيّن گردانيد ، از طرف شرقى دنياره جارى و غربى قريهء ملاط كه آن قريهء شهر هوسم اكنون به

--> ( 1 ) - قرآن كريم : سورهء 67 ( الملك ) آيهء 26 مكية .